تبليغاتX
اطلاع رسانی،ارتباطات
دوازده جمله معروف ما ایرانی ها...
هر روز که از خونه خارج می شویم (و البته بعضی ها هم هر شب از خونه خارج میشن که کاری به اونا نداریم) و به سطح شهر پا می گزاریم با جملات و عباراتی روبه رو می شویم که بسیار آشنا هستند و به عبارتی در تار و پود زندگی ما رخنه کرده اند. این مطلب قصد دارد به صورت اجمالی و گذرا نگاهی داشته باشد به 12 عبارت پر کاربرد در میان ایرانیان که به سمع و نظر شما می رسد:

۱- هوی گوسفند چه خبرته

گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده (همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، رانندگانی که بسیار خرکی می رانند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

 

۲- خفه شو آشغال عوضی بی شعور!

غیر ممکن است شما دختر باشید و تا به حال این جمله را نگفته باشید چون غیر ممکن است که تا به حال هیچ پسری به شما تیکه ننداخته باشد. در هر صورت تجربه نشان داده است دخترانی که اینگونه فحش های رکیک را می دهند در بین پسران طرفداران بیشتری دارند! پس دفعه بعدی که یک نفر در خیابان به شما چیزی گفت به جای به کار بردن این جمله رکیک، خیلی راحت بگویید مزاحم نشو آقا من شوهر (و یا نامزد و یا هر کلمه مشابه دیگری) دارم.

 

۳- از همه پسرها متنفرم

از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از 25 سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر 25 ساله خیلی چیزها را می داند ولی یک دختر 16-17 ساله خیلی چیزها را نمی داند، پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی.... طبق آمار های گرفته شده 99 درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن 100 عدد قرص دیازپام و خودکشی، این جمله را بیان می کنند: از همه پسرها متنفرم!

 

۴- بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه 2 تا شمع هم بگیر، چون برق نداریم!

جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم، تبدیل به یک انگ سیاسی می شویم و اینا، پس دیگه چیزی نمی گیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر.

 

۵-الو! صدات قطع و وصل میشه، برو یه جا که آنتن داشته باشی!

طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا می گردد. شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار می روند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از: قطع و وصل میشی حاجی، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای تو روح مخابرات و نیز مخابرات فلان فلان شده، فلان زده، فلان کش فقط بلده هی پول قبض بگیره! (به جای کلمه فلان، فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید).

 

۶- آقای حسینی، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟

منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی، دیواری، رومیزی، زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و ۲۴۹ تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد. معمولاً عبارت «آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سئوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود.

نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه، تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد.

سئوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تا است؟، علی دایی کیست؟، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد.

 

۷- ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام، دیروز 250 تومان بود، یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم.

در جایی که گنجشگ ها میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!

 

۸- آقای دکتر، مریض تخت ۲ که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!

آقا جان من، اشتباهات پزشکی هم جزیی از عمل های جراحیه! به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه، 3 نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بهش نمی گن دکتر! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟

 

۹- شلام ژن، اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی: سلام زن، اون پنجره رو ببند سوز میاد)

بحمد ا... در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود 14 الی 15 سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استانداردهای جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پر کاربردترین جملاتیه که هر روز می شنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!

 

۱۰- برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!

خوب دیگه همه می دونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!

 

۱۱- فرصت صد در صد برای آرش برهانی (بخونید بحرانی) و توپی که میزنه و حالا به اوت میره!!!

نیازی به توضیح نیست!

 

۱۲- نریمان جان، میشه با من ازدواج کنی

در این گیتی پهناور، ما جوانان لایق و شایسته ای داریم که رویای ازدواج با آنان خواب و خوراک را از هر دختری می رباید: "براتعلی پتو زاده" (معروف به براد پیت)، محمدرضا خان (یکی از شاهزاده های خاندان گلزاریه)، جناب آقای علی سنتوری (البته قبل از اینکه وارد فاز خماریجات بشوند)، انریکه گیلاس سیاس! و ..... همگی در زیبایی و ملاحت سر آمد هستند ولی با تمام این حرفها، بنده نگارنده، اگر حمل بر خودستایی نشود، معتقدم حسن و جمالی که خداوند به این حقیر عنایت فرموده است، صد و بلکه هزاران مرتبه بیشتر از جوانان این عالم است (با نهایت تواضع بنده نگارنده)

لذا روزانه ده ها و بلکه هزاران بار با این جمله و درخواست روبه رو گردیده و چاره ای ندارم جز اینکه انسان های بسیاری را از خود دلزده و غمگین نمایم زیرا همانطور که می دانید راضی کردن همه آدمیان کاری است ناممکن! (جدی نگیرید البته اگه خواستید هم می تونید این یکی رو جدی بگیرید، بابا اعتماد به نفسو برم)

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 2:3  توسط میلاد   | 

سالروز پذیرش قطعنامه 598: تکرار تجربه؟

بیستمین سالروز پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی جمهوری اسلامی برای بسیاری از ایرانیان متفاوت از سالروزهای قبلی است.

 

علت این تفاوت، در واقع شباهتی است که تحولات امروز ایران به روزهای منجر به پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از طرف آیت الله روح الله خمینی بنیانگذار نظام اسلامی پیدا کرده است.

 

برخی از ایرانیان بر این تصورند که جمهوری اسلامی در حال تکرار تجربه پذیرش قطعنامه 598 در ارتباط با برنامه هسته ای خود است و از همین رو، بیستمین سالروز پذیرش قطعنامه برای آنان مفهوم تازه ای پیدا کرده است.

 

قطعنامه 598 در سال 1366 به منظور پایان دادن به جنگ خونین عراق و ایران به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید. عراق که در زمان صدور قطعنامه بخشی از خاک آن در دست نیروهای ایرانی بود، قطعنامه را پذیرفت، اما ایران که در مجموع دست بالا را در جنگ داشت، از پذیرش آن خودداری کرد، گو اینکه به صراحت هم آن را رد نکرد.

 

تا پیش از صدور قطعنامه 598، آمریکا و متحدانش چندان علاقه ای به پایان یافتن جنگ بین ایران و عراق از خود نشان نمی دادند چرا که به زعم آنان دو دولت «یاغی» مشغول مستهلک کردن امکانات یکدیگر در جنگی بودند که به تصور آنها نباید طرف برنده یا بازنده ای می داشت.

تغییر شرایط

ادامه بیش از اندازه جنگ و تاثیر تدریجی آن بر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و صدور جریان نفت، سبب شد که پس از گذشت هفت سال از آغاز جنگ، شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه ای خواستار پایان جنگ شود.

مقاومت ایران در برابر پذیرش بی چون و چرای قطعنامه و تاکید آیت الله خمینی بر اینکه «صلح با صدام دفن اسلام است» و نیز اصرار وی بر ادامه جنگ «تا رفع فتنه از عالم»، از یک طرف ادامه جنگ را به موضوعی حیثیتی برای جمهوری اسلامی تبدیل کرد و از طرف دیگر قدرت های جهانی را در کنار صدام حسین دیکتاتور سابق عراق قرار داد.

در واقع، قدرت های جهانی برای اینکه ایران را به پذیرش قطعنامه 598 وادار سازند، راه ارسال کمک های مالی و تسلیحاتی به سوی عراق را هموار کردند و در عین حال، بر روی استفاده گسترده ارتش عراق از سلاح های ممنوعه شیمیایی علیه نیروهای ایرانی و کردهای عراقی متحد ایران چشم بستند.

استفاده گسترده عراق از تسلیحات شیمیایی، «امواج انسانی» نیروهای ایرانی را خنثی کرد و در مدت یک سال سرنوشت جنگ را به طور محسوسی تغییر داد.

نیروهای عراقی در مدت زمان اندکی نه فقط جزیره فاو و برخی از نقاط مرزی خود را از نیروهای ایرانی پس گرفتند، بلکه در مواردی وارد خاک ایران هم شدند.

با وجود عقب نشینی نیروهای ایرانی از مواضع خود در خاک عراق، اظهارات رسمی و علنی مقام های جمهوری اسلامی همچنان بر ادامه جنگ به هر قیمتی استوار بود، اما در پشت این اظهارنظرهای رسمی، روند وقایع سیر کاملا متفاوتی را می پیمود.

جام زهر

ایرانی ها به طور کامل از آنچه در پشت پرده جریان داشت، بی اطلاع بودند، از همین رو هنگامی که در بخش اخبار ساعت 14 روز 27 تیر ماه سال 1367 بیانیه آیت الله خمینی مبنی بر پذیرش بی قید و شرط قطعنامه 598 قرائت شد، عموم ایرانی ها غافلگیر شدند.

آیت الله خمینی در بیانیه خود با توصیف پذیرش قطعنامه به «نوشیدن جام زهر» از طرف خود، وعده داده بود که بعدها اطلاعات بیشتری در باره شرایط پذیرش قطعنامه در اختیار افکار عمومی قرار دهد.

بیش از ده سال پس از فوت آیت الله خمینی فاش شد که از طرف مقام های ارشد سیاسی و نظامی ایران نامه ای به آیت الله خمینی ارسال شده بود که ادامه جنگ را به تامین دهها میلیارد دلار تجهیزات جنگی بر نیروهای ایرانی مشروط می کرد، چیزی که با نفت ارزان قیمت آن سال ها، کاملا غیر ممکن می نمود.

در مورد اینکه چه کسانی مسببان اصلی نگارش این نامه بوده اند، هنوز بین طرف های درگیر در این اقدام اختلاف نظر وجود دارد، اما کاملا روشن است که اکبر هاشمی رفسنجانی که از سوی آیت الله خمینی عملا فرماندهی کامل جنگ را به عهده داشت، ادامه جنگ را در آن دوره غیر ممکن و به زیان ایران می دانست.

در هر حال، تجربه پذیرش قطعنامه 598 بسیاری از ایرانی ها را متقاعد کرده است که در پشت اظهارات شدیداللحن مقام های ایرانی در باره برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، اراده ای برای کنار آمدن با قدرت های جهانی و جلوگیری از وخامت کامل اوضاع وجود دارد.

به عبارت دیگر، بسیاری از ایرانی ها رهبران جمهوری اسلامی را درگیر مذاکراتی محرمانه با قدرت های غربی برای پذیرش تعلیق غنی سازی اورانیوم می دانند و نظری جز این را هم نمی پذیرند.

آیا چین تصوری با واقعیت تطبیق دارد؟

شباهت و تفاوت

مسلما از حیث بحرانی شدن اوضاع داخلی و روابط خارجی ایران بین ادامه جنگ و ادامه غنی سازی شباهت کامل وجود دارد و از این جهت شاید بتوان گفت که مقام های جمهوری اسلامی تلاش می کنند تا مانع بحرانی شدن وضع داخلی و روابط خارجی در برنامه هسته ای شوند، اما از نقطه نظر دایره تاثیرگذاری پذیرش قطعنامه 598 و پذیرش بسته پیشنهادی گروه 1+5 بر سرنوشت جمهوری اسلامی، اختلاف های بنیادینی بین آن دو وجود دارد و از همین جهت، ممکن است تجربه بیست سال قبل امروزه تکرار نشود.

در حقیقت قطعنامه 598 که آیت الله خمینی پذیرش آن را نوشیدن کاسه زهر نامید، چیزی به جز پایان جنگ بین ایران و عراق را طلب نمی کرد و از این جهت، شاید زهر نامیدن آن، به روحیات ویژه آیت الله خمینی باز می گشت و نه لزوما محتوا و پیامدهای پذیرش قطعنامه.

به عبارت دیگر، یکی از دلایل اعمال فشار آمریکا و بریتانیا بر ایران در روزهای آخر جنگ برای پذیرش قطعنامه 598 هراس آنها از قدرت گرفتن روز افزون صدام حسین در سایه ادامه جنگ با ایران بود.

طبق نظر آمریکا و متحدانش، ادامه بیش از اندازه جنگ، به طرزی گریزناپذیر بر قدرت نظامی عراق می افزود و توازن قوا در خاورمیانه را به خطر می انداخت. از این رو، آنها در صدد متقاعد کردن ایران به خاتمه جنگ و نهایتا تضعیف قدرت عراق بودند، چیزی که عملا در جریان حمله عراق به کویت در تابستان سال 1990 و سپس حمله نیروهای متحد بین المللی به عراق رخ داد.

این در حالی است که بسته پیشنهادی گروه 1+5 نه فقط تعلیق غنی سازی اورانیوم را خواستار است، بلکه در پی تغییر سیاست های سنتی جمهوری اسلامی در عرصه بین الملل و نهایتا در سیاست داخلی است.

به واقع اگر جمهوری اسلامی بسته پیشنهادی شش قدرت جهانی را بپذیرد، در راه استحاله ای بنیادین پا خواهد گذاشت و این نکته ای است که هر چند رهبران جمهوری اسلامی به آن اشاره علنی کمتری دارند، اما ابعاد آن را به خوبی درک می کنند.

از این جهت، مقاومت جمهوری اسلامی در برابر بسته پیشنهادی گروه 1+5 ستیز برای حفظ ماهیت ویژه خود است و همین مساله، تصمیم گیری را نسبت به پذیرش قطعنامه 598 بسیار مشکل تر می کند.

منبع: B.B.C

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:56  توسط میلاد   | 

بقیع....
امشب داشتم اخبار شبانگاهی شبکه ۳ رو میدیدم که دیدم ایرانی ها و به خصوص زن های ایرانی کنار قبرهای قبرستان بقیع نشسته بودند و زیارت می کردند. میدونید که قبلا ایرانی اجازه نزدیک شدن به آن را نداشتند اما می خوام به نکته ای اشاره کنم که خالی از لطف نیست و آن نکته اینه که

طی سفری که آقای هاشمی رفسنجانی پیر سیاست ایران به عربستان سعودی داشت و مهمان ویژه پادشاه عربستان بود، در این دیدار آقای هاشمی رفسنجانی طبق توافقی که با ملک عبدا... کرد، ایرانی ها که سالیان سال در حسرت زیارت بقیع بودند، بلاخره دعاشون مستجاب شد. (الهی شکر)

بقیع

اما نکته اساسی دیگر که جای تامل دارد این است که اعتبار و جایگاهی که آقای هاشمی رفسنجانی دارد، توانست پادشاه عربستان را وادار به قبول این درخواست کند، جالب است. در واقعه آقای هاشمی رفسنجانی که از نظر مقام سیاسی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است، این مقام سیاسی وجهه داخلی دارد و از بعد بین الملل اعتباری ندارد. پس به قول گفتنی اینقدر وجهه ایشان بالا بوده که پادشاه عربستان چنین درخواستی را قبول کرده.

می خوام این طوری نتیجه بگیرم که اگر پیر سیاست ایران رئیس جمهور می شد، وضعیت ایران در بعد بین الملل خیلی بالاتر از وضعیت فعلی بود اما این آقای دکتر رئیس جمهور کاری کرده کارستان که حتی پادشاه عربستان که ایشون رئیس جمهور ایرانه، قبولش نداره و این همه سفر به عربستان داشته اما بی حاصل یا کم حاصل بوده ولی آقای رفسنجانی با یک سفر، کاری میکنه کارستان که به نظر من بی نظیر بوده.

باید رئیس جمهور ما که می گویند دکتر هم هست، از بزرگترهای سیاست درس بگیره و به عنوان مقامی که خواسته یا نا خواسته رئیس جمهور ایران شده، وجهه ایران را در جهان بالا ببره نه اینه حرف هایی بزنه که باعث منزوی بودن ایران بشه.

من از کسی طرفداری نمی کنم اما کار خوب را باید گفت و به نظر من کار آقای رفسنجانی عالی بوده و امیدوارم در انتخابات ریاست جمهوری دهم مردم گزینه مناسبی را انتخاب کنند.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:10  توسط میلاد   | 

صبور باش...
این یک داستان واقعی که در سرزمینی اتفاق افتاده است.

ماجرا در مورد مردی است که به تازگی تراکی خریده بود، روزی برای سر زدن به آن از خانه خارج شد و در کمال تعجب مشاهده کرد که پسر بچه سه ساله اش در حال کوبیدن میخ بر بدنه براق تراک بود، مرد در حالی که از دیدن این صحنه شدیداً عصبانی شده بود به طرف پسر بچه دوید، او را به عقب پرت کرد و برای مجازات وی، آن قدر با چکش روی انگشتانش کوبید که آنها را به شکل خمیر در آورد. پس از گذشت مدتی وقتی مرد آرام شد با عجله پسر بچه را به بیمارستان رساند.

دکترها برای نجات وی و حفظ استخوان های خرد شده اش تلاش زیادی کردند ولی متاسفانه شدت مجروحیت به اندازه ای بود که نهایتاً مجبور به قطع انگشتان هر دو دستش شدند. بعد از عمل جراحی، هنگامیکه پسر بچه به هوش آمد و با آن صحنه دلخراش دستان بدون انگشت مواجه شد، نگاهی به پدر انداخت و معصومانه پرسید: "بابا ! به خاطر کاری که با تراک کردم معذرت می خوام" سکوتی کرد و ادامه داد" ولی انگشتهای من چی؟! کی دوباره مثل قبل میشن؟"

پدر به خانه برگشت و آن کاری که کرده بود از یک سو و حرف های پسربچه از سوی دیگر، او را عذاب می داد که اقدام به خودکشی کرد...
کمی راجع به این ماجرا تامل کنید.... کدام یک بهتر است؟ انتقام یا لذت ناشی از بخشش؟

کمی فکر کنید، پیش از آن که تحملتان را در مقابل کسی که که عاشقانه دوستش دارید، از دست بدهید...

تراک قابل ترمیم است اما استخوانهای شکسته و احساسات جریحه دار شده، نه !

بیشتر اوقات آن قدر عصبانی می شویم که دیگر به این که چه عملی از چه کسی سر زده توجهی نمی کنیم و فراموش می کنیم که لذتی که در بخشش است در انتقام نیست!

انسان اشتباه می کند و بشر ممکن الخطا است (به نظر من انسان ممکن الخطا است نه جایز الخطا) ولی عملی که هنگام خشم از ما سر می زند تا ابد در ذهن و خاطرمان باقی خواهد ماند و ذهنمان را خواهد آزرد!

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:35  توسط میلاد   | 

درس هاي اخلاقي طنز ولي به درد بخور!
درس هاي اخلاقي طنز ولي به درد بخور (قسمت دوم)

درس پنجم: يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوست هاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوست هاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوست هاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوست هاي شوهرش زنگ ميزنه. 10 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 4 تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اونا است.

نتيجهء اخلاقي اینکه: يادتون باشه كه مردها دوست هاي بهتري هستند.

**************

درس ششم: چهار تا دوست كه 20 سال بود همديگه رو نديده بودند، توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم آنقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.

دومي: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.

سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاه هاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي 2000 متري بهش هديه داد.

هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟ چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايه خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: اون دختر منه ولی من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 2000 متري هديه گرفت.

نتيجهء اخلاقي اینکه: هيچ وقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن.

**************

درس هفتم: توي اتاق رختكن كلوپ گلف، وقتي همه آقايون جمع بودند، يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن

مرد: الو؟

صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟

مرد: آره.

زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط 1500 دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.

زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدل هاي جديد 2008 رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش 150000 دلار بود.

مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.

زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن 1500000 دلاره.

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن 1500000 دلار بيشتر ندي.

زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ.

مرد: خداحافظ.

بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!


نتيجهء اخلاقي این که: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذاري.

**************

درس هشتم: يه زوج ۵۵ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند، يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين، من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.

زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دست هاي زن ظاهر شد!

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه 10 سال از من كوچيكتر باشه!

زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد 70 سالش شد!


نتيجهء اخلاقي این که: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند، ولي فرشته ها زن هستند!

**************

درس نهم: يه مرد 80 ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:

هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر 20 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درخت ها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما” يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!

دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا” منظور منم همين بود!


نتيجهء اخلاقي این که: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي، درباره نتيجه كار خودت ادعا نداشته نباش.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:19  توسط میلاد   | 

درس هاي اخلاقي طنز ولي به درد بخور!

درس هاي اخلاقي طنز ولي به درد بخور (قسمت اول)